حسن حسن زاده آملى

179

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

يدرك ذات عارية جاهلة غير مستنيرة بنور عقلى صورة عقليّة نيّرة فى ذاتها معقولة صرفة ؟ - الخ » . و در بيان عبارات بعد به خوبى روشن مىشود . صورت مجّرد ناقص اعّم از صورت متخيّل و محسوس بالفعل است كه هيچيك از اين دو مجّرد تامّ نيست اگرچه هر دو از نشأهء ماوراى طبيعت‌اند . و در نشئات سه‌گانه در اوائل اين رساله و مآخذ گفتار صدر المتألّهين در « اسفار » فى الجمله سخن گفته‌ايم . و دانسته‌اى كه آن جناب قائل به تجّرد برزخى خيال است ، و در فصل ششم طرف دوم مرحلهء عاشر « اسفار » در تجّرد برزخى خيال چندين دليل آورده است « 1 » . و پس از اثبات اين مّدعى فوائد و نتائج علمى بسيارى از آن استفاده و استنتاج مىكند چنان كه در آخر فصل مذكور پس از اقامهء حجج بر تجّرد برزخى خيال مىگويد : « فهذه حجج قويّة بل براهين قطعيّة على هذا المطلب و لهذا استبصارات أخرى أخّرنا ذكرها الى مباحث علم النفس و علم المعاد . و هذا الأصل عزيز جّدا كثير النفع فى معرفة النشأة الثانية » . و آنكه گفته است : « بالفعل » ، قيد بالفعل براى اين جهت است كه صورت‌هاى طبيعى خارجى بالذات محسوس و مدرك انسان نيستند و آنها خارج از حقيقت انسانند و آنها دارايى واقعى و حقيقى انسان نيستند بلكه يك نحوه اضافه و انتساب اعتبارى ، انسان با آنها دارد كه مىگويد : آن ملك من است و آن مال من است . ولى آنچه از طبايع كه به خلاقيّت نفس و به اعداد قوا و آلات نفس ، مدرك نفس شده‌اند آنها بالذات صور محسوس نفس‌اند ، لذا اطلاق محسوس بر صورتهاى طبيعى خارجى به عنوان بالقّوه و بالعرض است . و اطلاق محسوس بر آن صورى كه محسوس نفس شده‌اند به عنوان بالذات و بالفعل است كه لدى النفس به علم حضورى حاضرند و نفس با آنها معيّت قيّوميّه و اضافهء اشراقيّه دارد . لذا صدر المتألّهين

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 1 ، ص 316 ، فصل فى أن المدرك للصور المتخيلة أيضا لا بدّ أن يكون مجّردا عن هذا العالم - الخ .